قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
727
درة التاج ( فارسى )
و امّا آنج تلقّى « 1 » آن كند عند اليقظه بر دو وجه است : يكى آنك نفس قوىّ باشد ، و وافى بجوانب « 2 » متجاذبه ، و بدن او را مشغول [ ن ] كند از اتّصال بمبادى مذكوره ، و متخيّله قوىّ باشد - جنانك قوىّ شود بر استخلاص حسّ مشترك - از حواسّ ظاهر ، دور نباشد كى مثل اين نفس را در بيذارى واقع شود ، آنج نايمان را واقع مىشوذ - بىتفاوتى . و از آن بعضى وحى صريح باشد - كى مفتقر نشود بتأويلى ، و بعضى جنين نباشد ، و مفتقر شوذ به آن ، يا « 3 » شبيه باشد بمناماتى « 4 » كى [ ا ] ضغاث احلاماند ، اگر متخيّله امعان كند در انتقال ، و محاكاة . و سبب مشاهده متخيّلات آن است : كى قوّت متخيّله جون موضوعى است ميان دو قوّت كى مستعمل آنند : سافله ، و عاليه . سافله حسّ مشترك است ، جه اين ايراد مىكند برو صورى « 5 » محسوسه - كى مشغول مىگرداند او را به آن . و عاليه عقل است ، جه او را صرف مىكند از تخيّل كاذباتى كى حسّ ايراد آن نكرده باشد برو ، و عقل استعمال او نكند در آنها و اجتماع اين دو قوّت بر استعمال او جدائىّ افكند ميان او - و ميان تمكّن از اصدار افعالى كى خاصّ است بأو به تمام ، - تا صورى كى احداث كند آنها را بحيثيّتى باشد كى حسّ مشترك مشاهدهء آن بكند « 6 » . پس جون اعراض كند ازو احدي القوّتين دور نباشد كى مقاومت كند با آن ديگر - در بسيارى از احوال ، - جه او را منع نكرده باشند از فعل خود آن منعه ، پس يك بار متخلّص شود از مجاذبت « 7 » حسّ ، و قوىّ شود بر مقاومت عقل ، و امعان كند در آنج فعل خاصّ اوست - بىالتفاتى بمعاندهء عقل ، و اين در حال نوم باشد - وقتى كى احضار صورت مىكند كالمشاهده و يك بار متخلّص شود از سياست عقل - نزد فساد آلتى كى
--> ( 1 ) - ملقى - م . ( 2 ) - بجانب - م - ط . ( 3 ) - ط بى : يا . ( 4 ) - شود مناماتى - م . ( 5 ) - بر صورى - ط . ( 6 ) - نكند - ط . ( 7 ) - مجاذيب - م - ط .